پدر به پسر خوردسالش یک بطری کوچک که داخل آن یک عدد پرتقال بزرگ بود داد!!!
کودک با تعجب درون بطری را نگاه میکرد وبا خود میگفت چطور پرتقال به این بزرگی داخل این بطری کوچک رفته است؟؟
کودک خیلی تلاش کرد تا پرتقال را دربیاورد ولی بی فایده بود...
سپس از پدرش پرسید؟
چه طوری این پرتقال داخل این باطری رفته است؟
آخه دهنه این بطری خیلی کوچک است
پدر کودک را به باغ برد ویک بطری خالی کوچک را به یکی از شاخه های درخت پرتقال بست.
سپس یکی از شکوفه های کوچک را داخل بطری قرار داد
روزها سپری شد وشکوفه تبدیل به میوه شد تا جایی که خارج کردن پرتقال از بطری غیر ممکن بود
بعدازمشاهده این موضوع کودک راز این پرتقال را فهمید...
پدر به پسر گفت چیزی که امروز مشاهده کردی همان دین است
اگر از خورد سالی بذر اعتقادات دینی را درون ذهن کودک بکاریم درهنگام خارج کردنش خیلی سخت میشود
دقیقا مثل این پرتقال که خارج کردنش محال است
مگر اینکه آن را بشکنیم وازبین ببریم