دین مردم راندزدیم!!!!

قال ابا عبدالله عليه السلام:
مَعَاشِرَ الشِّيعَةِ كُونُوا لَنَا زَيْناً وَ لَا تَكُونُوا عَلَيْنَا شَيْناً قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً وَ احْفَظُوا
امام صادق عليه السلام مي فرمايند:
 اى جمعيت شيعه براى ما زينت باشيد ، و باعث ننگ ما نباشيد
منبع: بحار الأنوار ؛جلد ‏65 ،صفحه151
گاه مايي كه ظاهر مذهبي داريم ناخداگاه كاري مي كنيم كه مردم از دين برميگردند . مثلا جواب سلام نمي دهيم – صوت مداحي را تا نيمه شب در خيابان بلند مي كنيم . لباس كثيف مي پوشيم . سر مردم كلاه مي گزاريم و ..
به هرحال بايد مواظب باشيم كه آبروي دين را نبريم
 
داستانك 1:
مقیم لندن بود، تعریف می کرد که یک روز سوار تاکسی می شود و کرایه را می پردازد.
راننده بقیه پول را که برمی گرداند 20 پنس اضافه تر می دهد!
می گفت: چند دقیقه ای با خودم کلنجار رفتم که بیست پنس اضافه را برگردانم یا نه؟
آخر سر بر خودم پیروز شدم و بیست پنس را پس دادم و گفتم آقا این را زیاد دادی...
گذشت و به مقصد رسیدیم. موقع پیاده شدن راننده سرش را بیرون آورد و گفت آقا از شما ممنونم. پرسیدم بابت چه؟ گفت می خواستم فردا بیایم مرکز شما مسلمانان و مسلمان شوم اما هنوز کمی مردد بودم. وقتی دیدم سوار ماشینم شدید خواستم شما را امتحان کنم.
با خودم شرط کردم اگر بیست پنس را پس دادید بیایم. فردا خدمت می رسیم!
ميگفت: ماشين كه رفت؛ تمام وجودم دگرگون شد حالی شبیه غش به من دست داد.
من مشغول خودم بودم در حالی که داشتم تمام اسلام را به بیست پنس می فروختم
داستانك 2:
گویند روزی دزدی در راهی، بسته ای یافت که در آن چیز گرانبهایی بود و دعایی نیز پیوست آن بود.
آن شخص بسته را به صاحبش برگرداند.
او را گفتند : چرا این همه مال را از دست دادی؟
گفت: صاحب مال عقیده داشت که این دعا ، مال او را حفظ می کند. من دزد مال او هستم ، نه دزد دین.
اگر آن را پس نمی دادم و عقیده صاحب آن مال ، خللی می یافت
آن وقت من، دزد باورهای او نیز بودم و این کار دور از انصاف است

شهادت75روزیا95روز؟؟؟؟

برخي در حال تحقيق هستند كه آخر شهادت حضرت زهرا دقيقا چه تاريخي است . 75 روز بعد از رحلت پيامبر يا 95 روز بعد از رحلت؟!!!
داستانك 1 :
آيت الله مقتدايي در درس خارج فقه خود در تاريخ 7/2/89 فرمودند:
سال 1345 شمسی در مكه شیخ علی کاشف الغطاء نوه شيخ جعفر كاشف الغطاء را ديدم ... و او خاطره اي را برايم گفت : كه ، جد ما مرحوم کاشف الغطاء با خود گفت مردم در احکام الهی از ما متابعت می‌کنند و ما فتوی می‌دهیم و آنها عمل می‌کنند در مورد شهادت حضرت زهرا هم اگر ما اعلام بکنیم که شهادت حضرت زهرا روی 75 روز است یا روی 95 روز است مردم متابعت می‌کنند و دو دستگاه و دو موقع عزاداری برپا نمی‌شود و تصمیم گرفت در این مورد مطالعه کند
 لذا کتب مربوطه از شیعه و سنی را جمع کرد تا با یک بررسی عمیق تحقیق کند و حکم نهایی را صادر کند آن بزرگوار (شیخ جعفر کبیر) مادر پیری داشت متجهده و اهل عبادت بود شب در عالم خواب فاطمه زهرا(سلام الله عليها ) را در خواب می‌بیند که با حال غضب (با این تعبیر) فرمودند که این چه کاری است پسرتان می‌خواهد بکند و می‌خواهد وفات یا شهادت مرا کم کند
 این زن که روحش از تصمیم پسرش خبر نداشت از اتاق می‌آید بیرون نصف شب می‌بیند که چراغ اتاق پسرش روشن است معلوم است که بیدار است می‌آید درب اتاق شیخ را باز می‌کند وارد می‌شود می‌بیند اینقدر کتاب دور شیخ جمع شده است که اصلا خود شیخ پیدا نیست گویا پشت کتاب مخفی شده باشد می‌رود جلو صدا می‌زند پسر چه می‌کنی که فاطمه زهرا(سلام الله عليها) بر تو غضبناک است
مرحوم شیخ فکری می‌کند می‌پرسد چه شده است؟
مادر می‌گوید فاطمه زهرا(سلام الله عليها) فرمودند می‌خواهد ایام شهادت مرا کم کند.
مرحوم شیخ می‌فهمد اقدامی که می‌خواست بکند مورد نظر حضرت زهرا (سلام الله عليها) نیست خود حضرت می‌خواهند که دو برنامه دو تشکیلات دو وقت جلسات گرفته بشود. مرحوم شیخ بساط را جمع می‌کند و می‌گوید همانطور که روال بوده برای حضرت زهرا دو دفعه عزاداری و مجالس منعقد بشود.
داستانك 2 :
حجه الاسلام اديب يزدي مي فرمايند:
"یادم می آید یک روز در محضر رهبر عالی قدر انقلاب [حضرت آيت الله خامنه اي] بودم یکی از آقایان سوال کرد:
"درباره شهادت حضرت فاطمه(سلام الله عليها) بالاخره 75 روز بعد از رحلت صحیح است یا 95؟"
رهبر عالی قدر پاسخ واقعا حکیمانه ای دادند و فرمودند: "برای شما چه فرقی می کند کدامیک صحیح باشد خداوند خواست که مردم بیشتر به یاد مادر ما باشند و بیشتر برای مادر ما عزاداری و بیان فضائل ایشان را بکنند."

نادیده بخر

همسر پادشاهی ،دیوانه ای را دید كه با كودكان بازی می كرد و با انگشت بر زمین خط می كشید.

پرسید: چه می كنی؟
گفت: خانه می سازم.
پرسید: این خانه را می فروشی؟
گفت: می فروشم.

پرسید: قیمت آن چقدر است؟
دیوانه مبلغی را گفت!
همسر پادشاه فرمان داد كه آن مبلغ را به او بدهند ،
دیوانه پول را گرفت و میان فقیران قسمت كرد.

هنگام شب پادشاه در خواب دید كه وارد بهشت شده، به خانه ای رسید،
خواست داخل شود اما او را راه ندادند و گفتند:
این خانه برای همسر توست...!!

روز بعد پادشاه ماجرا را از همسرش پرسید:
همسرش قصه ی آن دیوانه را تعریف كرد!

پادشاه نزد دیوانه رفت و او را دید كه با كودكان بازی می كند و خانه می سازد.
گفت: این خانه را می فروشی؟
دیوانه گفت: می فروشم.
پادشاه پرسید: بهایش چه مقدار است؟
دیوانه مبلغی را گفت كه در جهان نبود!

پادشاه گفت: به همسرم به قیمت ناچیزی فروخته ای!
دیوانه خندید و گفت: همسرت نادیده خرید و تو دیده میخری...
میان این دو، فرق بسیار است...!!!

ارزش كارهای خوب به این است كه برای رضای خدا باشد نه برای معامله با خدا

 

اینم خودم وپسرم در22بهمن

نماز

هرگاه که در نمازت عجله کردی و خواستی آن را زودتر به پایان برسانی

بیاد بیاور که: همه ی آنچه که می خواهی بعد از نماز به آنها برسی

و همه ی آنچه که می ترسی از دست بدهی

بدست همان کسی است که در مقابلش ایستاده ای..............

پاک کردن مدفوع با نان

لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزيدَنَّكُمْ وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابي‏ لَشَديدٌ [ ابراهيم 7]
اگر شكرگزارى كنيد، (نعمت خود را) بر شما خواهم افزود و اگر ناسپاسى كنيد، مجازاتم شديد است!
ناشکری و ناسپاسی، در برابر نعمت‌ها باعث زوال و نابودی آنها می‌شود.
داستانك:
در روایتی از امام صادق(عليه السلام) به این مضمون وارد شده که می فرمایند:
من بعد از غذا انگشتان دست خود را می لیسم به‌طوری که می ترسم خادمم مرا در این حالت مشاهده کند و پیش خود فکر کند که این کارم از روی حرص من به غذا می باشد، در حالی‌که این‌گونه نیست.
امام صادق (عليه السلام) در ادامه ی این روایت، علّت کار خود را ذکر می کند و می فرماید:
در گذشته مردمی زندگی می‌کردند که دارای چشمه‌سارها و نعمات فراوان بودند، به‌طوری که آن‌ها از مغز و جوانه گندم برای خودشان، نان درست می کردند؛ ولی آنها به‌خاطر وفور نعمت با نان محل مدفوع کودکانشان را پاک می کردند؛ تا اینکه کوهی از این نانها جمع شده بود...
طولی نکشید که بر اثر ناسپاسی و کفران نعمت، خداوند بر آنها غضب کرد و باران بر آنها نبارید؛ کار به‌جایی کشید که برای همان نان هایی که روزی محل مدفوع کودکانشان را پاک می کردند، صف می کشیدند و آنها را در بین خود با ترازو تقسیم می کردند!! [بحارالانوار، جلد 14، صفحه 144، باب12]
آری کفران نعمت و ناسپاسی، از جمله گناهانی است که عذاب و عقوبت دنیوی آن، زود فرامی‌رسد.
حال فكر كنيم ، آيا ما شكر نعمتها را انجام ميدهيم؛ شكر امنيت ؛ كشور ؛ رهبر ؛ دين ؛ مذهب و ...

بی حجابان عاشق امام حسین علیه السلام

بنده اول هشدار بدهم ؛ كساني كه بي حجابند و چند ليتر براي اهل بيت امام حسين گريه مي كنند و آقاياني كه لعن يزيد مي گويند و حجاب همسرانشان بد است ، نخوانند ؛ وگرنه آن دنيا به امام حسين چه جوابي مي دهند. حال هي بگويند: دلت پاك باشد
عصر عاشورا بود
حجاب از سر زنان و دختران حسيني ربوده شد
هنگامي كه فاطمه صغري (كه احتمالا همان رقيه است) بعد از شهادت پدر و سيلي خوردن از دست شمر و اصابت كعب ني به بازو و پاره شدن گوش ؛ عمه اش زينب را مي بيند ؛ از هيچكدام از اينها شكايت نمي كند.
شكايت فاطمه صغري به عمه اش اين است كه مي گويد :
" يا عمتاه هل من خرقة أستر بها رأسي عن أعين النظار "
اي عمه جان آيا پارچه اي هست كه سر خود را از نامحرمان بپوشانم
[منبع :بحارالانوار؛جلد 45؛صفحه 61 ؛ بقية الباب 37 سائر ما جرى عليه بعد بيعة الناس ليزيد بن معاوية إلى شهادته صلوات الله عليه‏]
و حضرت زينب سلام الله عليها در اولين جمله خطبه ي آتشين خود به يزيد مي فرمايد:
أَ مِنَ الْعَدْلِ يَا ابْنَ الطُّلَقَاءِ- تَخْدِيرُكَ حَرَائِرَكَ وَ إِمَاءَكَ- وَ سَوْقُكَ بَنَاتِ رَسُولِ اللَّهِ سَبَايَا- قَدْ هَتَكْتَ سُتُورَهُنَّ وَ أَبْدَيْتَ وُجُوهَهُنَّ...
اى پسر آزادشدگان! آيا از عدالت تو است كه زنان و كنيزان خود را پشت پرده جاى دهى و دختران پيامبر اسلام را به اسيرى ببرى و سوق دهى؟ تو چادرهاى ايشان را برداشتى، صورتهاى آنان را باز نمودى‏
[منبع :بحارالانوار؛جلد 45؛صفحه 134 ؛ باب 39 الوقائع المتأخرة عن قتله صلوات الله عليه إلى رجوع أهل البيت ع إلى المدينة ...]
برادرم ! باور كن حتي يزيد به حجاب زنانش حساس بود ...

عبرت

انسان

حیا!!!

بله!!!اینطوریه دیگه

چرا قرآن درمااثرندارد؟؟؟

آینه‏ ات دانی چرا غماز نیست
 
به خدا پناه بردن یعنی از شیطان و اخلاق شیطانی گریختن و از هوا و هوس فاصله گرفتن.
 
هوا و هوس چیزی شبیه زنگار و غبار بوده و دل چیزی همانند آینه است.
 
همانطور که آینه غبار گرفته نسبت به تابش نور بازتابی ندارد، دل نیز اگر آلوده به هوا و هوس باشد هرگز نور قرآن را منعکس نمی‏کند.
 
آینه‏ ات دانی چرا غماز نیست   زآنکه زنگار از رخش ممتاز نیست
 
و برای دل زنگار گرفته و غبار نشسته قرآن هیچ جاذبه‏ ای ندارد.
 
جهت روشن‏تر شدن این حقیقت یادآوری داستان شاگرد کوزگر که می‏خواست کوزه‏ها را لعاب دهد شاید در اینجا خالی از لطف نباشد:
 
او هر چه لعاب‏ها را داغ کرده و بر کوزه‏ها می‏ریخت بر آنها نمی‏نشست، از این‏رو به پیش استاد خود آمده و ماجرا را باز گفت و استاد از او خواست تا در همانجا و در پیش چشم خود کوزه‏ای را لعاب دهد، و او هم قدری لعاب برداشت و بر کوزه‏ای ریخت ولی باز هم بر کوزه ننشست.
 
آنگاه همان کوزه را از او گرفت و پیش از لعاب دادن تا توانست آنرا فوت کرد و آنگاه لعاب بر روی آن ریخت و نشست و سپس رو به شاگرد کرد و گفت: فوت کوزه‏گری را از یاد برده بودی. یادت باشد همیشه بر روی کوزه‏ها غبار نشسته است و تا غبار هست کوزه‏ها لعاب را نمی‏پذیرند.
 
حال این فوت کوزه‏گری را درباره دل نیز نباید فراموش کرد و آن زدودن هواها و هوس‏ها از دل است و تنها در این صورت است که قرآن دلنشین می‏شود، و در اعماق دل فرو می‏رود و می‏شکفد و آنگاه مثل ملای روم می‏توان با دنیایی از وجد و شور و حال گفت:
تابش جان یافت دلم وا شد و بشکافت دلم
 

حجاب!!!لباس

اینترنت،فضای مجازی

سگ بازی!!!!!!!!!!!!

باردارشدن حضرت مریم(س)

- باردار شدن حضرت مریم (ع) به چه صورت بوده است؟ در تفسیر آمده که جبرئیل در پیراهن یا در دهان او دمیده است. آیا همین مقدار برای بارداری حضرت مریم کفایت می‌کند یا این‌که جبرئیل به صورت انسان بر مریم وارد شده است؟ لطفاً توضیح دهید.
 
- در چند جای قرآن داستان بارداری و حمل حضرت مریم آمده است، از جمله:
1- «گفت: (ملک): پروردگار تو این چنین است. برای من (ملک روح) آسان است. ما آن پسر را برای مردم آیتی و بخشایشی کنیم و این کاری است که بدان حکم رانده‌اند. پس به او آبستن شد و او را با خود به مکانی دور افتاده برد». (1)
2- «و آن زن (حضرت مریم) را یاد کن که .....

ادامه نوشته

خدایا پناهم باش


از كاسبي پرسيدند:

چگونه در اين کـوچه ی پرت و بي عابر کسب روزی ميكني؟
.
گفت:آن خدايي که فـرشته مرگش،مرا درهرسوراخي که باشم پيدا ميكند،چگونه فرشتگانِ روزيش مرا گم ميكنند...!

دیواری محکم ترازدیوارچین

گاه در بعضی محله‏ ها قطعه زمین‏هایی هست که ساخت و سازی در آن صورت نگرفته و اطراف آن نیز دیوار و حصاری وجود ندارد، و از همین رو به خرابه تبدیل شده و هر کس خاکروبه‏ ها یا زباله ‏ها و آشغال‏های خود را و یا هر چیز دور ریختنی را در آنجا می‏ریزد. اما همین‏که گرداگرد آن دیوار کشیده می‏شود کسی به آن حریم نزدیک نمی‏شود.

انسان هم اگر بدون قرآن باشد به زمین بی‏ دیوار می‏ماند و خرابه خواهد شد و هر کس هر خلاف و تخلفی که در سر دارد به سراغ او می‏آید و با کمک او کار خود را پیش می‏برد.

ولی کسی که اهل قرآن است گویی که به گرد خود دیواری کشیده باشد و بدین وسیله به امان و امنیت دست می‏یابد.

اساساً قرآن مجموعه حصارها و دیوارهایی است که انسان به دور خود می‏کشد تا از گزند و آزار در امان باشد.

به همین دلیل به هر مجموعه آیات «سوره» می‏گویند.

سوره از «سور» و به معنای دیوار است، البته دیواری که در اطراف یک شهر یا سرزمین کشیده می‏شود مثل دیوار چین.

البته یادت باشد که دیوار چین اگر چه زیباست و تماشایی ولی آنرا تنها برای تحقیق و تماشا بنا نکرده‏اند بلکه برای امنیت آن سرزمین بنا شده است.

قرآن کریم نیز اگر چه زیبا و تماشایی است ولی تنها برای دیدن و خواندن نازل نشده بلکه برای آن است که به وسیله آن خود را از شیطان و شیطنت‏ها در امان بداریم.


زیاد پنیروسبزی نخورید

تفسیر آیه: وَالَّذِینَ یؤْمِنُونَ بِمَا أُنْزِلَ إِلَیكَ وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ وَبِالْآخِرَةِ هُمْ یوقِنُونَ(البقرة/4)

و آنان که به آنچه بر تو نازل شده، و آنچه پیش از تو (بر پیامبران پیشین) نازل گردیده، ایمان می‌آورند؛ و به رستاخیز یقین دارند.

یک عروسیست بر فلک که مپرس
یکی می‏گفت: ماه رمضان در یکی از شهرهای شمال، سفره افطاری بود،


ادامه نوشته

اینجا کی مسلمونه؟؟؟

مردی با چاقوی برهنه و آستین های بالا زده وارد مسجد شد و نگاهی به نمازگزارها انداخت و گفت:«کی اینجا مسلمونه؟». برای لحظه ای سکوت بر مسجد حکمفرما شد و کسی حرفی نمیزد.ناگهان از گوشه ای یه پیرمرد بلند شد و گفت:«من مسلمونم».  اون مرد دست پیرمرد رو گرفت و گفت:«با من بیا؛باهات کار دارم.» پیرمرد رو با خودش به بیرون مسجد برد و گله ی گوسفندانش رو که با خودش آورده بود به پیرمرد نشون داد و گفت:

ادامه نوشته

دوست خدا باشیم(سخت نیست)

اغنیای واقعی

قال على (علیه السلام):
«لا غِنَى کَالْعَقْلِ وَ لا فَقْرَ کَالْجَهْلِ»; «هیچ سرمایه اى همچون عقل نیست و هیچ فقرى همچون جهل و نادانى نیست»(1).
 
شرح و تفسیر
غنا و بى نیازى دو گونه است: 1ـ بى نیازى برون ذاتى. 2ـ بى نیازى درون ذاتى.
منظور از بى نیازى برون ذاتى آن است که انسان به وسیله اشیاء خارج از ذاتش از دیگران بى نیاز شود; به وسیله مقام، قدرت، دوستان، پول و مانند آن. این غناى برون ذاتى است که چندان اعتبار ندارد، به همین جهت این نوع غنا عطش روحى انسان را فرو نمى نشاند و لهذا ثروتمندان تشنه تر هستند! بر این اساس است که وقتى از بهلول مى پرسند: شخصى نذر کرد که به فقیرترین مردم کمک مالى کند، باید به چه کسى بدهد؟ گفت: «به هارون الرشید!»(2).
2ـ نوع دوم، غناى درون ذاتى است; یعنى کسى که با استفاده از سرمایه درونى وجود خویش و بدون کمک گرفتن از ابزار بیرون خویش غنى است. چنین اشخاصى در سایه ایمان، اعتماد به نفس، قناعت، توکّل بر خدا، تقوى، که سرمایه هاى بزرگى محسوب مى شود، به غناى درون ذاتى دست مى یابند و از همه غنى ترند. ویژگى مهمّ سرمایه هاى درون ذاتى این است که دزدان نمى توانند آن را به سرقت ببرند. حضرت على (علیه السلام)خود از جمله کسانى است که غناى درون ذاتى دارد. بدین جهت در دوران بیست و پنج ساله سکوتش همانند کوه ایستادگى و مقاومت مى کند و هنگامى که به قدرت مى رسد اسیر قدرت نمى گردد، بلکه قدرت را اسیر خویش مى نماید و به دنیا همچنان بى اعتناست.
آرى، آن حضرت در اوج قدرت دنیا را از کفش پر وصله اش بى ارزش تر!(3)
و از برگ جویده شده در دهان ملخ کم بهاتر!(4)
و از عطسه بز کم قیمت تر!(5)
و از استخوان خنزیرى که در دست شخص جذامى باشد(6)، پست تر معرّفى مى کند! این است سرمایه واقعى و جاودانى.
ا-------------
1. نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره 54.
2. داستان مذکور را به شکلى که در بالا آمده است در منابع معتبر نیافتیم. ولى داستانى شبیه به آن در کتاب «بهلول عاقل»، صفحه 31 وجود دارد. به این داستان توجّه کنید:«روزى هارون الرشید مبلغى پول به بهلول داد تا آن را صرف نیازمندان کند، بهلول پول را گرفت و پس از لحظه اى به خلیفه بازگرداند! هارون از علّت آن پرسید. بهلول جواب داد: هر چه فکر کردم محتاج تر از خلیفه کسى را نیافتم!»
3. نهج البلاغه، خطبه 33.
4. نهج البلاغه، خطبه 224.
5. نهج البلاغه، خطبه 3.
6. نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره 236.

جریان تابلوی اتاق رهبری چیست؟؟؟

مقام معظم رهبری در سخنرانی ای فرمودند:
قبل از زمان ریاست جمهوری از منزل آقای نجومی و آثار هنری ایشان دیدن کرده‌ام و حدیثی به ایشان دادم و از ایشان خواستم برایم بنویسند و ایشان هم با خطی زیبا این حدیث را نوشتند و برای من فرستاند و من هم آن را تابلو کرده و در اتاق مقابل چشمانم نصب کرده‌ام.
 
حال سوال اینجاست که آن حدیث چه حدیثی است که نزدیک ۳۰ سال است در مقابل چشم رهبری قرار دارد
 
آن حدیث حکمت ۷۳ نهج البلاغه است که حضرت علی علیه السلام می فرمایند:
مَنْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلنَّاسِ إِمَاماً فَلْیَبْدَأْ بِتَعْلِیمِ نَفْسِهِ قَبْلَ تَعْلِیمِ غَیْرِهِ …
 
آن که خود را پیشواى مردم سازد پیش از تعلیم دیگرى باید به ادب کردن خویش پردازد …
 
این حدیث نشان دهنده آن است که هر کس در موقعیتی –که الگو است- قرار گرفت ابتدا باید به فکر خودسازی باشد و بعد دیگر سازی و جامعه سازی . در غیر این صورت کلام خوب ما روی دیگران تاثیر ندارد
 
داستانی لطیفه ای :
حجت الاسلام مرحوم کافی می فرمودند:
می خواستم جایی منبر بروم که آقایی آمد و گفت: حاج آقا ! بالای منبر که می روید به خانم ها بگویید نمازهایشان را بخوانند. گفتم: چیزی شده؟ گفت: خانمم نماز نمی خواند. ولی پای منبر شما می آید. گفتم: خانم شما چه استدلالی برای نماز نخواندنش دارد؟
 
 گفت: خانمم به من می گوید تو اول نماز بخوان تا من هم بخوانم. خیلی تعجب کردم و گفتم: مرد حسابی! تو که اهل نماز نیستی انتظار داری همسرت اهل نماز باشد!»