کتابی برای آدم شدن

مرحوم ملا محمد تقی مجلسی (مجلسی پدر،متوفی 1070 ه.ق) در کتاب "روضه المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه "جلد چهاردهم صفحه 419 ، داستان تشرفشان به محضر مبارک حضرت ولی عصر (عجل الله فرجه) را نقل می نمایند.
ایشان می گویند:
در اوایل سن بلوغ بسيار به دنبال خودسازي بودم . شبی از شبها بالای سطح خانه خود بین خواب و بیداری بودم، وجود نازنين بقيت الله (عجل الله فرجه و سهل مخرجه) را دیدم در بازار خربزه فروشان اصفهان در جنب «مسجد جامع»، با کمال شوق و شعف خدمت سراسر شرافت آن بزرگوار رسیدم و از مسائلی سؤال نمودم ...
بعد عرض نمودم: یابن رسول الله همیشه دستم به شما نمی‏رسد! کتابی به من بدهید که بر آن عمل نمایم
فرمودند: برو از «آقا محمد تاجا» کتاب بگیر! گویا من می‏شناختم او را. رفتم و کتاب را از او گرفتم، و مشغول به خواندن او بودم و می‏گریستم. یک دفعه از خواب بیدار شدم. دیدم در بالای بام خانه خود هستم. کمال حزن و غصه بر من رو نمود.
در ذهنم گذشت که «محمد تاجا» همان «شیخ بهائی» است و «تاج» هم از باب ریاست شریعت است. چون صبح شد وضو گرفتم و نماز صبح خواندم. خدمت ایشان رفتم و کیفیت حال را عرض نمودم. فرمودند:

ادامه نوشته

روزی به اندازه

ابراهيم نوفلى از امام سجاد عليه السّلام روايت مىیكند كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله از شترچرانى گذشتند و كسى را فرستاد تا مقدارى شير از او بگيرد، شترچران به قاصد گفت: شيرهايى كه در پستان شتران است صبحانه قبيله مىیباشد، و آنها كه در ظرفها مى‏یاشد براى شب است.
رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمود: بار خدايا مال و فرزندان آنها را زياد گردان، از آنجا گذشتند به چوپان گوسفندان رسيدند و شخصى را فرستادند تا شير بياورد، او رفت و از چوپان شير طلب كرد او هم گوسفندان را دوشيد و شيرها را در ظرف رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله خالى كرد.
چوپان شير را همراه يك گوسفند براى حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله فرستاد و گفت اينها در نزد ما بود فرستاديم اگر مى‏خواهيد باز هم مىیفرستيم، رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمودند: بار خدايا او را روزى در حد احتياج عطا كن.
يكى از اصحاب عرض كرد يا رسول اللَّه آن كس كه خواسته ما را اجابت نكرد او را چنان دعا كردى ولى كسى كه خواسته ما را اجابت نمود چنين دعا ميكنى،
رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمودند:
إِنَّ مَا قَلَّ وَ كَفَى خَيْرٌ مِمَّا كَثُرَ وَ أَلْهَى اللَّهُمَّ ارْزُقْ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّدٍ الْكَفَاف
رزقى كه به اندازه كفاف باشد بهتر است از اينكه زياد باشد و آدمى را مشغول كند بار خدايا روزى محمد و آلش را به اندازه احتياج قرار بده.
منبع :بحار الأنوار جلد  ‏69

ناله شیطان

وَ الَّذِينَ إِذَا فَعَلُواْ فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُواْ أَنفُسَهُمْ ذَكَرُواْ اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُواْ لِذُنُوبِهِمْ وَ مَن يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ ...  [آل عمران / 135]
و آنها كه وقتى مرتكب عمل زشتى شوند، يا به خود ستم كنند، به ياد خدا مى‏افتند و براى گناهان خود، طلب آمرزش مى‏كنند- و كيست جز خدا كه گناهان را ببخشد؟ ...
داستانك:
در حديث پر معنى و تكان دهنده‏اى از امام صادق عليه السلام مى‏خوانيم:" هنگامى كه آيه 135 سوره آل عمران  نازل شد، ابليس بالاىكوهى در مكه رفت، و با صداى بلند فرياد كشيد، و سران لشگرش را جمع كرد.
گفتند: اى آقاى ما! چه شده است كه ما را فرا خواندى؟

گفت: اين آيه نازل شده (آيه‏ اى كه پشت مرا مىیلرزاند و مايه نجات بشر است) چه كسى مى‏تواند با آن مقابله كند؟
يكى از شياطين بزرگ گفت: من مى‏توانم، نقشه‏ام چنين است و چنان! ابليس طرح او را نپسنديد! ديگرى برخاست و طرح خود را ارائه داد باز هم مقبول نيفتاد! در اينجا"وسواس خناس" برخاست و گفت: من از عهده آن برمى‏آيم.
ابليس گفت: از چه راه؟
گفت: آنها را با وعده‏ها و آرزوها سرگرم مى‏كنم، تا آلوده گناه شوند، و هنگامى كه گناه كردند توبه را از يادشان مى‏برم!
ابليس گفت: تو مى‏توانى از عهده اين كار برآيى (نقشه‏ات بسيار ماهرانه و عالى است) و اين ماموريت را تا دامنه قيامت به او سپرد"     [تفسير نمونه، جلد ‏27، صفحه : 476]

فرارازمرگ

أَيْنَما تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ كُنْتُمْ في‏ بُرُوجٍ مُشَيَّدَة (النساء :  78)
در زمان حکومت حضرت سلیمان مردی ساده اندیش در حالی که وحشت و نگرانی او را فرا گرفته بود و بر اثر ترس چهرهاش زرد و لبهایش کبود گشته بود، سراسیمه نزد سلیمان آمد و با عجز و لابه گفت :«ای سلیمان ! به من پناه بده.»
سلیمان فرمود : «چه شده است و حاجتت چیست ؟»
او عرض کرد: «امروز عزراییل با خشم به من نگاه کرد. بر اثر آن وحشت کردم و اینک به محضر شما پناه آوردهام. از تو تقاضا دارم که به باد فرمان بدهی که مرا از اینجا شهر به جایی دور در هندوستان ببرد تا از چنگ عزراییل رهایی یابم.»

سلیمان به تقاضای او را اجابت کرد:
روز بعد در وقت دیدار سلیمان با شخصیتها سلیمان عزراییل را دید و از او پرسید :«چرا به این بینوا با چشم خشمگین نگریستی، به طوری که بر اثر آن مضطرب و از وطن آواره گشت و بیخانمان گردید ؟
عزراییل در پاسخ گفت: «خداوند فرمان داده بود که روح آن مرد را در هندوستان قبض کنم ولی من او را دیروز در اینجا دیدم و حیران گشتم که اگر او صد پر داشته باشد قادر نیست که خود را به هندوستان برساند
من طبق فرمان حق برای قبض روح او به هندوستان رفتم، او
را آنجا یافتم و جانش را قبض کردم
چون به امر حق به هندستان شدم
دیدمش آنجا و جانش راگرفتم

حضرت محسن که بود وچگونه به شهادت رسید؟؟

 حضرت محسن کیست و چگونه به شهادت رسیده و قاتلش که بوده است؟

 پاسخ تفصیلی

 بنابر روایاتی که از کتب شیعه و اهل سنت نقل شده حضرت محسن (علیه السلام) از فرزندان امام علی(علیه السلام) و فاطمه زهرا (سلام  الله علیها) بود که در اثر ضربه خوردن در منزل و فشار آن حضرت میان در و دیوار توسط عمر، سقط شده و به شهادت رسید.


 بیان این نکته نیز ضروری است که محاصره خانه حضرت زهرا(سلام  الله علیها)و آسیب رساندن به ایشان از جانب هرکسی که بوده باشد،  یقیناً با دستگاه خلافت آن زمان مرتبط بوده است.


 برخی روایات و اسناد تاریخی از منابع شیعه و اهل سنت



ادامه نوشته

این پا شبیه چیست؟

روزی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در مسجد و با حضور اصحاب و یاران نشسته بودند. پس از مدتی پای آن حضرت خسته می شود و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله حیا می کند که پایش را دراز کند؛ چنان که قرآن می فرماید:
«فَاِذَا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِروُا وَ لاَ مُسْتَأْنِسینَ لِحَدیثٍ أِنَّ ذَلِکُمْ کَانَ یُؤْذِی النَّبِیَّ فَیَسْتَحْیی مِنْکُمُ»؛ «چون غذا تناول کردید، [از پی کار خود بروید و] متفرق شوید و به سرگرمی و انس به بحث و صحبت نپردازید؛ چرا که این کار پیامبر را آزار می دهد و او از شما خجالت می کشد [و حیا می کند که اظهار نماید.]» سوره احزاب آیه 53
ولی بر اثر شدت خستگی پا، آن حضرت با یاران و اصحاب مزاح می کنند و پا را دراز کرده، می پرسند: به نظر شما این پای من، شبیه چیست؟ حاضران در مجلس هر کدام چیزی می گویند و هر یک پا را به چیزی شبیه می کنند.
چون خستگی از پای آن حضرت رفع می شود، اشاره به آن یکی پایشان کرده و می فرمایند: این پا شبیه پای دیگر من است.

ظاهر بینی

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسى‏ أَنْ يَكُونُوا خَيْراً مِنْهُمْ
 اى كسانى كه ايمان آورده ‏ايد! نبايد گروهى از مردان شما گروه ديگر را مسخره كنند، شايد آنها از اينها بهتر باشند [سوره حجرات آيه 11]
 خداوند در اين آيه، پس از آنكه مسخره كردن را عملي ناپسند بيان مي فرمايد ، در ادامه اين نكته را گوشزد مي كند كه شايد آنكس كه مسخره اش مي كنيد از شما بهتر باشد مثلاً
شايد  كفش  پاره اي   داشته باشد ....... اما ممكن است از ما بهتر باشد.
شايد قيافه ي زشتي  داشته باشد ........ اما ممكن است از ما بهتر باشد.
شايد لباس كهنه تري داشته باشد ........ اما ممكن است از ما بهتر باشد.
شايد منزل  كوچكي   داشته باشد ........ اما ممكن است از ما بهتر باشد.
شايد قيافه ي مذهبي نداشته باشد ........ اما ممكن است از ما بهتر باشد.
و شايد...
و شايد...
وشايد...
...
داستانك:
 آيت الله شیخ مهدی امامی مازندرانی می فرمود
عده ای از مازندرانی ها برای زیارت به عتبات عالیات وارد شدند. شخص ساده ای دربین آنها بود که اگر چراغ سبز بارگاه حضرت علی (عليه السلام) را می دید وبه او ومی گفتند آن نور علی (عليه السلام)  است باورمی کرد .
بعداز زیارت و درحال برگشت ازحرم ، یکی از افرادکاروان از او پرسید آیا تو برات آزادی از جهنم را گرفتی؟
شخص ساده گفت نه ، مگر شما گرفتید؟
گفتند آری !آن شخص ساده به حرم برگشت که برات آزادی ازجهنم رابگیرد.
همراهان ودوستان هرچی به او گفتندکه ما شوخی کردیم ، او باور نکرد و با همان سادگی و صفای باطن به حرم حضرت امام علی (عليه السلام)  رفت و کنارضریح نشست وگفت: اینهامن را ساده پنداشته اند! مگرشما هم  من را ساده گرفته ای !؟ تا برات آزادی از آتش جهنم راندهید از اینجا نمی روم .
درهمین اثناء ، دستی مُنور به نورسبز از ضریح بیرون آمد و نوشته ای به دست  آن مرد ساده داد که بر روی آن نوشته بود ، اَنتَ بَریءُ مِنَ النّار" تو ازآتش دور هستی."[ جرعه ای ازاقیانوس ، صفحه 291

نماز عامل نجات

إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ ... [عنكبوت : 45]
 نماز (انسان را) از زشتيها و گناه باز مى‏دارد
نماز بالاخره دست انسان را خواهد گرفت ؛ انشاء الله
داستانك 1:
جواني از انصار نمازش را با پيامبر (صلي الله عليه و آله) مي خواند ولي گناه و محرمات را نيز انجام مي داد.
جريان را به پيامبر (صلي الله عليه و آله) گفتند. پيامبر (صلي الله عليه و آله)  فرمود: بالاخره نمازش روزي او را از بدي و زشتي باز مي دارد.
 طولي نکشيد که ديدند آن جوان توبه کرد و دست از کارهاي بد و زشتش برداشت. [ميزان الحکمه، ج5، ص371، ح 10254]
داستانك 2:
یكی از علماء از كربلا و نجف برمی گشت ولی در راه برگشت در اطراف كرمانشاه و همدان گرفتار دزدان شده و هر چه او و رفقایش داشتند، همه را سارقین غارت نمودند.
آن عالم می گوید : من كتابی داشتم كه سالها با زحمت و مشقّت زیادی آن را نوشته بودم و چون خیلی مورد علاقه ام بود در سفر و حضر با من همراه بود، اتفاقاً كتاب یاد شده نیز به سرقت رفت، به ناچار به یكی از سارقین گفتم من كتابی در میان اموالم داشتم كه شما آن را به غارت برده اید و اگر ممكن است آن را به من برگردانید زیرا بدرد شما نمی خورد
آن شخص گفت: ما بدون اجازه رئیس نمی توانیم كتاب شما را پس بدهیم و اصلاً حق نداریم دست به اموال بزنیم
لذا من به همراهی آن دزد به نزد رئیسشان رفتیم، وقتی وارد شدیم دیدم كه رئیس دزدها نماز می خواند. موقعی كه از نماز فارغ شد آن دزد به رئیس خود گفت:
این عالم یك كتابی بین اموال دارد و آن را می خواهد و ما بدون اجازه‎ی شما نخواستیم بدهیم
من به رئیس دزدها گفتم: اگر شما رئیس راهزنان هستید، پس این نماز خواندن چرا؟ نماز كجا؟ دزدی كجا؟
گفت:  درست است كه من رئیس راهزنان هستم ولی چیزی كه هست، انسان نباید رابطه‎ی خود را با خدا به كلّی قطع كند و از خدا تماماً روی گردان شود، بلكه باید یك راه آشتی را باقی گذارد. حالا كه شما عالمید به احترام شما اموال را برمی گردانیم
و دستور داد همین كار را كردند و ما هم خوشحال با اموالمان به راهمان ادامه دادیم.
پس از مدّتی كه به كربلا و نجف برگشتم، روزی در حرم امام حسین - علیه السّلام - همان مرد را دیدم كه با حال خضوع و خشوع گریه و دعا می كرد. وقتی كه مرا دید شناخت و گفت:مرا می شناسی؟
گفتم: آری!
گفت: چون نماز را ترك نكردم و رابطه ام با خدا ادامه داشت، خدا هم توفیق توبه داده و از دزدی دست برداشتم و هر چه از اموال مردم نزد من بود، به صاحبانشان برگرداندم و هر كه را نمی شناختم از طرف آنها صدقه دادم و اكنون توفیق توبه و زیارت پیدا كرده‌ام.   [كتاب پاداشها و كیفرها صفحه 106]

شمر امروز

شهيد مطهري مي فرمايد :
واللهِ و باللهِ ما در برابر اين قضيه [قضيه فلسطين] مسؤوليم. به خدا قسم مسؤوليت داريم. به خدا قسم ما غافل هستيم.
واللَّهِ قضيه‏ اى كه دل پيغمبر اكرم را امروز خون كرده است، اين قضيه است. داستانى كه دل حسين بن على را خون كرده، اين قضيه است. اگر مىیخواهيم به خودمان ارزش بدهيم، اگر مىیخواهيم به عزادارى حسين بن على ارزش‏ بدهيم، بايد فكر كنيم كه اگر حسين بن على امروز بود و خودش مى‏گفت براى من عزادارى كنيد، مىیگفت چه شعارى بدهيد؟
... اگر حسين بن على بود مى‏گفت: اگر مىیخواهى براى من عزادارى كنى، براى من سينه و زنجير بزنى، شعار امروز  تو بايد فلسطين باشد. شمرِ امروز موشه دايان [نخست وزير وقت اسرائيل] است.
شمرِ هزار و سيصد سال پيش مُرد، شمرِ امروز را بشناس.
امروز بايد در و ديوار اين شهر با شعار فلسطين تكان مى‏خورد. مرتّب دروغ در مغز ما كردند كه اين يك مسأله داخلى است، مربوط به عرب و اسرائيل است. باز به قول عبدالرحمن فرامرزى اگر مربوط به اينهاست و مذهبى نيست، چرا يهوديان ديگر دنيا مرتب براى اينها پول مى‏فرستند؟.
ما چه جوابى در مقابل اسلام و پيغمبر خدا داريم؟
منبع :
مجموعه‏ آثاراستادشهيدمطهرى،
 جلد ‏17،(حماسه حسيني)
 صفحه : 291

چرا کالای خارجی؟؟؟

دلايل مختلفي دارد كه مي توان به 3 عامل اصلي اشاره كرد
1. چشم و هم چشمي و تظاهر:
برخي از مردم ، چون افتخار را در استفاده از كالاي خارجي مي دانند و در ضمن مي خواهند از خواهر و برادر و فاميل و آشنايان – به قول خودشان – عقب نمانند ؛ ترجيح مي دهند كالاي خارجي مصرف كنند ؛ اگر چه كالاي ايرانيِ باكيفيت هم وجود داشته باشد!!!
2. عدم اطلاع از عواقب خريد كالاي خارجي
اگر مردم آگاهي داشته باشند كه استفاده از كالاي داخلي چه فوايد عظيمي براي كشور دارد ، از خريد كالاي خارجي خودداري مي كنند
برای اثبات ضرورت استفاده از كالاي داخلي ؛ ذکر تجربه‌ی ژاپنی‌ها می‌تواند، مفید فایده باشد. در خلال جنگ دوم جهانی، آمریکایی‌ها با استفاده از بمب اتم، ژاپن را شکست دادند. ژاپنی‌ها سه دهه بعد با حمایت از تولید داخلی توانستند بخشی از شکست خود در جنگ جهانی دوم را جبران کرده و بر صنایع آمریکایی غلبه نمایند
ژاپن در واقع سه عنصر کلیدی حمایت از تولید را در یک نقطه‌ی مشترک متمرکز نمود. «تولید کننده» تمام همّ و غمّ خود را بر تحقق ارزش آفرینی برای مشتری «مردم» از راه مدیریت بهینه‌ی بهای تمام شده و افزایش کیفیت متمرکز نمود. «مصرف کننده و مردم» نیز که نیازهای خود را در محصولات تولیدی داخلی قابل تحقق یافتند، بر استراتژی حمایت از تولید داخلی از راه مصرف کالاهای ژاپنی صحه گذاشتند. «دولت و نهادهای سیاست‌گذار » نیز در فراهم نمودن بسترهای لازم برای مدیریت استراتژیک هزینه یا بهای تمام شده با رویکرد «هزینه‌یابی هدف» نقش خود را به درستی ایفا نمودند.
3. بي كيفيت بودن برخي از كالاهاي داخلي
بعضي از شركت هاي داخلي كالاهاي بي كيفيت و بدون خدمات پس از فروش ،عرضه مي كنند كه باعث دل سردي مردم از خريد كالاي داخلي است كه شايد اين مورد مهمترين عامل عدم استفاده مردم از كالاي داخلي باشد
كه انشاء الله با عزم ملي از جانب مردم و مديريت جهادي مسئولين ،شاهد تحقق اقتصادي فوقِ پويا ،  يا همان اقتصاد مقاومتي باشيم

آمریکا واروپا کی ازما راضی میشوند؟؟؟

سوال: بالاخره آمريكا و اروپا كِي از ما راضي مي شوند؟آيا اگر ما تمام دستاوردهاي هسته اي مان را به آمريكا تقديم كنيم ؛ آخر از ما راضي خواهد شد ؟ و اگر راضي نمي شود تكليف ما چيست؟
پاسخ ما را قرآن در 2 آيه ي 120 مي دهد، يعني 120 سوره بقره و 120 آل عمران
وَ لَن تَرْضىَ‏ عَنكَ الْيهَودُ وَ لَا النَّصَارَى‏ حَتىَ‏ تَتَّبِعَ مِلَّتهَمْ ...  [بقره 120]
هرگز يهود و نصارى از تو راضى نخواهند شد، (تا به طور كامل، تسليم خواسته‏هاى آنها شوى، و) از آيين آنان، پيروى كنى.
إِن تمَسَسْكُمْ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَ إِن تُصِبْكُمْ سَيِّئَةٌ يَفْرَحُواْ بِهَا  وَ إِن تَصْبرِواْ وَ تَتَّقُواْ لَا يَضُرُّكُمْ كَيْدُهُمْ شَيْا  إِنَّ اللَّهَ بِمَا يَعْمَلُونَ محُيطٌ  [آل عمران  120]
اگر نيكى به شما برسد، آنها را ناراحت مى‏كند و اگر حادثه ناگوارى براى شما رخ دهد، خوشحال مى‏شوند. (امّا) اگر (در برابرشان) استقامت و پرهيزگارى پيشه كنيد، نقشه‏هاى (خائنانه) آنان، به شما زيانى نمى‏رساند خداوند به آنچه انجام مى‏دهند، احاطه دارد
پس روشن است كه "هسته اي بهانه است " و دشمن تا دين و گفتمان ما را نگيرد، راضي نمي شود و وظيفه ي ما هم استقامت است . پس در يك جمله " استقامت رمز پيروزيست"
داستانك : (آيا دشمن راضي مي شود؟)
وقتى پيامبر اسلام به مدينه آمدند، روزى ابن صوريا (يكى از علماى يهود) با جمعى از يهوديان فدك، نزد پيامبر آمده و سؤالاتى كردند. حضرت همه‏ ى سؤالات آنها را جواب داده و هر نشانه ‏اى كه خواستند بيان كردند.
ابن صوريا گفت: يك سؤال باقى مانده كه اگر آن را صحيح جواب دهى به تو ايمان مى‏آوريم و از تو پيروى خواهيم كرد، نام آن فرشته‏اى كه بر تو نازل مى‏شود چيست؟ حضرت فرمودند: جبرئيل.
 آنها گفتند: اگر ميكائيل بود ما به تو ايمان مى‏آورديم ...          [تفسير نور، جلد‏1، صفحه: 166]

حلول ماه ربیع مبارک

احکام

سوال:

حکم شستن لباس نجس با ماشین لباسشویی چیست؟

پاسخ:ا

اگر بعد از زوال عین نجاست آب متصل به لوله در داخل ماشین لباسشویی به لباسها وهمه قسمتهای داخل ماشین برسد واز آن جدا وخارج بشود محکوم به طهارت است(درمواردی که منجر به وسواس میشود باید احتیاط کرد)

 

راحت زندگی کنیم

بعضي در مسايل غير ضروري ( بخصوص در آداب و رسوم) سخت مي گيرند در حالي كه خداوند فرموده:
يُريدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَ لا يُريدُ بِكُمُ الْعُسْرَ [البقرة : 185]
 خداوند، راحتى شما را مىیخواهد، نه زحمت شما را
به عنوان مثال :
ساعتها در بازار راه ميرود تا بشقابي پيدا كند كه گُلش به گل قاليها بخورد
مي گويد اين مهماني نمي آيم چون لباسم تكراريست
چون سقف تالار بلند است ، بايد لباس بلند بپوشد
ازدواج نمي كند و مي گويد چون مدركم ليسانس است بايد با فوق ليسانس ازدواج كند
در تمام اين موارد بايد گفت : شد شد ؛ نشد نشد يعني اگر گُلش به قالي خورد ،خورد ؛ نخورد نخورد.اگر لباس جديد داشت مي پوشد نداشت تكراري و ...
لطيفه :
امام جماعتي به جاى «قل هو الله» خواست سوره‏ى نوح را بخواند.
گفت :«بسم الله الرحمن الرحيم» «إِنَّا أَرْسَلْنا نُوحا»  يعنى ما حضرت نوح را فرستاديم. بقيه اش را فراموش كرد.
دوباره گفت كه: «إِنَّا أَرْسَلْنا نُوحا» يادش نيامد.
باز گفت :«إِنَّا أَرْسَلْنا نُوحا»، «إِنَّا أَرْسَلْنا نُوحا» يك نفر از پشت سر گفت: آقا! نوح نمى‏رود، يك پيغمبر ديگر را بفرست‏ ؛ اين نشد يكي ديگر

کبر  و    غرور

قال اميرالمومنين (عليه السلام)
مَا لِابْنِ آدَمَ وَ الْعُجْبِ وَ أَوَّلُهُ‏ نُطْفَةٌ مَذِرَةٌ وَ آخِرُهُ جِيفَةٌ قَذِرَةٌ وَ هُوَ بَيْنَ ذَلِكَ يَحْمِلُ الْعَذَرَةَ
تعجب است از بچه ي آدم ؛ كه اولش نطفه اي گنديده ؛ آخرش لاشه اي پوسيده ؛ و در بين آن هم حمل كننده نجاست است  [ تصنيف غرر الحكم و درر الكلم ؛ صفحه  308 ]
يكي از خصلتهايي كه انسان را جهنمي مي كند تكبر و غرور است
امام صادق (عليه السلام) مي فرمايند:
لَا يَدْخُلُ الْجَنَّةَ مَنْ فِي قَلْبِهِ مِثْقَالُ‏ ذَرَّةٍ مِنْ‏ كِبْرٍ.
 داخل بهشت نمي شود ، كسي كه در قلبش ذره اي از كبر و غرور باشد [وسائل الشيعة ؛ جلد ‏15 ، صفحه  375]
به عنوان مثال :
چون ماشين مدل بالا داريم ؛ هميشه حق را به خود مي دهيم
چون مغازه اي در بالا شهر داريم ؛ ديگران را تحقير مي كنيم
چون خانه اي در كوچه اي پهن داريم ، خاستگاري كه منزلش ، كوچه اي باريكتر است را رد مي كنيم
چون مدرك بالايي داريم ؛ كم سوادها را به چشم حقارت مي بينيم
چون نماز شب مي خوانيم ؛ خود را از ديگران بهتر مي دانيم و  ...
لطيفه :
شخصي متكبر  كه براي خود جايگاه مهمي ميديد ، در حرم حضرت رضا (عليه السلام) به فكر فرو رفت كه من در پيشگاه حضرت چه مقامي دارم،
با خود گفت: اولين كلمه‏اي كه يك نفر به من بگويد، نشان دهنده مقام من باشد.
همين طور كه ايستاده بودم زني از كنارم عبور كرد به خيال اين كه همسر خود من است، گفتم بايست با هم برويم خانه، زن برگشت و به من گفت: خيلي خري. باز شك كردم كه همين كلمه نشان دهنده مقام من است، زن برگشت، گفت: شك نكن، خيلي خري

پیامبر گرامی اسلام (ص) به شهادت رسیدند یا به مرگ طبیعی وفات کردند؟

 پیامبر گرامی اسلام (ص) به شهادت رسیدند یا به مرگ طبیعی وفات کردند؟

 طبق بسیاری از متون روایی و تاریخی شیعه و سنی، رسول الله(ص) توسط زن یهودیه مسموم شدند و سرانجام بر اثر همین مسمومیت به شهادت رسیدند. پس از فتح خیبر، زنی یهودی (به نام زینب دختر حارث از اشراف یهود که پدر و برادر و شوهرش در جنگ کشته شدند) گوسفند ذبح شده ای  را مسموم و به عنوان هدیه برای پیامبر(ص) آورد. رسول خدا در لقمه اول متوجه مسموم بودن غذا شده و لقمه را بيرون انداختند و از آن گوشت چيزي تناول نکردند ولي آن زهر خطرناک به آب دهان پیامبر(ص) مخلوط شد و همين باعث شهادت آن حضرت در 3 سال بعد گرديد. همچنین یکی از یاران پیامبر(ص) «بشر بن براء» که از آن غذا لقمه ای تناول کرد، پس از یکسال تب و بیماری، جان داد.
در روایات نقل است که زن یهودی را خواندند و او مسموم کردن غذا را تائید کرد. اما پیامبر(ص) از او درگذشت.

 امام صادق(ع) فرموده اند: "پیامبر(ص) در جریان جنگ خیبر مسموم شده و هنگام رحلتشان بیان فرمودند که لقمه ای که آن روز در خیبر تناول نمودم، اکنون اعضای بدنم را نابود نموده است و هیچ پیامبر و جانشین پیامبری نیست، مگر این که با شهادت از دنیا می رود". (بصائر الدرجات، ج 1، ص 503)

 البته برخی نقلهای ضعیف دیگر نیز وجود دارد که کیفیت شهادت پیامبر(ص) و عامل شهادت ایشان را به گونه ای دیگر توصیف می نماید (مثلا با متهم کردن زنان پیامبر(ص)) که اثری از این دسته روایات در کتب معتبر وجود نداشته و به همین دلیل، نمیتوان بدان ها استناد نمود.ضمن آنکه پیامبر(ص) چند ماه قبل از آن، در حجه الوداع (سال 10 هجری) عروج خود را پیش بینی و اعلام کردند و علی(ص) را به جانشینی خود منصوب نمودند.

 در هر صورت چه خاتم پیامبران(ص) به شهادت رسیده باشند، و چه با مرگ طبیعی از دنیا رفته باشند،باید بدانیم که مقام ایشان، بسیار بالاتر و برتر از شهدای دیگر است؛ چرا که قرآن جایگاه پیامبران را بالاتر از شهداء بیان کرده (نساء 69) و شهدا در پیروی از ایشان و انبیای الهی، قرب و منزلت می یابند.
 برخی منابع شیعه و سنی: صحیح بخاری، ج 5، ص 137، مسند احمد بن حنبل، ج 6، ص 18، الطبقات الکبری، ج 2، ص 202 – 201، بحار الانوار، ج 21، ص 7، ابن هشام، السيرهَ النبويّه، ج3، ص352، تاريخ الطبري، ج2، ص 138، ابن اثير، الکامل في التاريخ، ج1، ص598
 

تسلیت