گاهی یک تلنگر کافی است
پیرمردی داخل حرم دستی کشید روی پای جوانی که کنار اونشسته بود وگفت"
سواد ندارم برایم زیارت نامه میخوانی تا گوش کنم؟
جوان با کمال میل پذیرفت وشروع کرد به زیارت نامه خواندن
السلام علیک یابن رسول الله...
وسلام داد به معصومین تا امام عسکری علیه السلام..
جوان با لبخندی پرسید پدرم امام زمانت را میشناسی؟
پیرمرد جواب داد:چرا نشناسم؟
جوان گفت :پس سلام کن
پیرمرد دستش را روی سینه گذاشت وگفت:
السلام علیک یا حجة بن الحسن
جوان نگاهی به پیرمرد کرد ولبخند زد ودست روی شانه پیرمرد گذاشت وگفت "
وعلیک السلام ورحمة الله وبرکاته
مبادا امام زمان کنارمان نشسته باشد ولی اورا نشناسیم
آقا سلام،بازمنم،خاک پایتان...
دیوانه ای که لک زده قلبش برایتان...
دراین کلاس سرد،حضور تو واجب است
این بارچندم است که استاد غایب است
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۷ ساعت 10:51 توسط سجاد انجام
|