اثبات ولایت فقیه از طریق قرآن چگونه است؟

- ابتدا، توجه به این نکته لازم است که گاه گمان می‌شود که تنها مدرک اسلامی بودن یک مسأله، مطرح شدن آن به صورت صریح در قرآن کریم است و حال آنکه عقل و سنّت نیز هر یک دلیل و مدرک معتبری در کنار قرآن است و اسلام را می‌توان و بلکه باید از مجموع هر سه منبع (قرآن، سنّت و عقل) شناخت. حال به توضیح این مسأله می‌پردازیم که قرآن کریم که روشن‌گر راه هدایت است برخی از امور را خود به طور مستقیم و بدون واسطه بیان کرده است مانند کلیات بسیاری از احکام؛ و برخی از امور را به طور غیرمستقیم و با واسطهٔ پیامبران بیان کرده است ولی خودش به این واسطه تصریح کرده است. قرآن کریم تبیین هدایت خود را بر عهدهٔ پیامبر (ص) می‌گذارد. {وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ} «و این قرآن را به سوی تو فرو فرستادیم تا برای مردم آنچه را به سوی ایشان نازل شده است توضیح دهی» (نحل، آیه 44) و نیز فرمود: {ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا} «آنچه را رسول خدا برای شما آورد بگیرید و آنچه را نهی کرد خودداری کنید» (حشر، آیهٔ 7). از این آیات به دست می‌آید که خداوند متعال فرامین رسول خود را نازل منزل و قائم مقام خود کرده است پس هرچه را پیامبر خدا گفت می‌توان با استناد به این آیات سخن غیرمستقیم قرآن دانست درست مانند این‌که مالک خانه از دو طریق می‌تواند کلید همهٔ اتاق‌های خانه را به شخصی بدهد یکی این‌که مستقیماً همهٔ کلیدها را به او بدهد و دیگر این‌که کلید یک اتاق را بدهد و کلید اتاق‌های دیگر را در آن اتاق بگذارد و محل آن را نیز به آن شخص بگوید، در هر دو طریق می‌توان گفت آن شخص کلید همهٔ اتاق‌ها را از مالک خانه گرفته است. با این سخن می‌توان عمل به همهٔ روایات معصومین (ع) را عمل به قرآن و سخن آنان را سخن قرآن دانست، پس ادلهٔ روایی مسألهٔ ولایت مطلقهٔ فقیه که در همهٔ کتب مربوط به ولایت فقیه آمده است، بیگانه از استناد به قرآن نیست. به هر حال قبل از پاسخ، ذکر دو مقدمه لازم است:
مقدمهٔ اول: ولایت مطلقه از سه طریق قابل اثبات است:
الف) دلیل عقلی محض: یعنی بدون استناد به هیچ آیه و روایتی.
ب) دلیل نقلی محض: یعنی فقط از آیه و روایت و بدون مدد از دلیل عقلی.
ج) دلیل تلفیقی: یعنی از مجموع دلیل عقلی و نقلی.
هر یک از این سه طریق به تفصیل در کتب مربوطه مطرح شده است ولی در این پاسخ فقط بخش قرآنی آن (یعنی استناد ولایت فقیه به قرآن) مطرح می‌شود.
مقدمه دوم: در ولایت مطلقهٔ فقیه ولایت به معنی زعامت، رهبری حکومت اسلامی؛ و اطلاق آن بدین معنا است که دایرهٔ اختیارات در ولایت فقیه اختصاص به یک حوزهٔ خاص از مسائل اجتماعی ندارد، بلکه هر حوزه‌ای را که دخالت حکومت در آن لازم است شامل می‌شود، پس فقیه می‌تواند در تمامی این حوزه‌ها با رعایت ضوابط و قوانینی که اسلام تعیین کرده تصمیم‌گیری و اجرا کند. ولایت مطلقهٔ فقیه هرگز بدین معنا نیست که فقیه در تصمیم‌گیری و اجرا هیچ قید و شرطی ندارد و رعایت هیچ ضابطه‌ای بر او لازم نیست، این معنای باطل از ولایت مطلقه توسط هیچ فقیهی ابراز نشده، فقط توسط ناآگاهان یا غرض ورزان مطرح شده است. پس اطلاق در ولایت به معنای گسترهٔ ولایت بر همهٔ حوزه‌هایی است که دخالت حکومت در آن لازم است. بدین معنا اختیارات همهٔ حکومت‌های متعارف در سطح جهان امروز مطلقه است زیرا بقای هیچ حکومتی بدون اجازه و دخالت در همهٔ حوزه‌های حکومتی امکان پذیر نیست. البته هر حکومتی در جهان برای تصمیم‌گیری و اجرا، رعایت ضوابطی را بر خود لازم می‌داند. در حکومت ولایت فقیه نیز این ضوابط از سوی دین تعیین شده است. پس از ذکر این دو مقدمه به اصل پاسخ می‌پردازیم:
برای اثبات ولایت مطلقهٔ فقیه از قرآن باید مسائل زیر را از قرآن به دست آورد:
1- اصل حکومت و ولایت در اسلام.
2- اطلاق ولایت.
3- شرایط حاکم یعنی اسلام و ایمان، عدالت، آگاهی به اسلام (فقاهت)، کفایت.
مسألهٔ اول، اصل حکومت در اسلام:
لزوم حکومت در هر جامعه‌ای از بدیهیات است و نیازی به دلیل ندارد. در این‌جا فقط به آیاتی که ولایت پیامبر اکرم (ص) و امامان معصوم (ع) را ثابت می‌کند اشاره می‌کنیم. {النَّبِی أَوْلی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ} (احزاب، آیهٔ 6) «پیامبر نسبت به مردم از خود آنان سزاوارتر است» پس اگر تصمیمی دربارهٔ آنان گرفته شود اطاعت از آن بر مردم لازم است. {وَ ما کانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَی اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ} (احزاب آیه 36) «هیچ مرد و زن با ایمانی حق ندارند هنگامی که خدا و پیامبرش مطلبی را لازم بدانند اختیاری از خود در برابر خدا داشته باشند» و مجموع آیاتی که امر به اطاعت از پیامبر کرده است (آل عمران، آیهٔ 32 و 132)، (مائده، آیهٔ 92)، (انفال، آیهٔ 20)، (نور، آیهٔ 54 و 56)، (محمد، آیهٔ 33)، (مجادله، آیهٔ 13)، (تغابن، آیه 12) و درباره ولایت امامان معصوم (ع) نیز فرمود: {إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ} (مائده، آیهٔ 55) «همانا ولی شما خداوند است و پیامبر او و مؤمنانی که نماز را بر پا می‌دارند و در حال رکوع زکات می‌دهند» به اتفاق، همهٔ مفسّران (شیعه و سنّی) ذکر کرده‌اند که این آیه در حقّ علی بن ابیطالب (ع) نازل شده است. {أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ} (نساء، آیهٔ 59) «از خداوند و پیامبر و اولوالامرتان اطاعت کنید».
مسألهٔ دوم، اطلاق ولایت: آیاتی که در مسألهٔ قبل ذکر شد، هیچ یک اطاعت از پیامبر و اولوالامر را مقید به مورد خاص یا موضوع خاص نکرده است و آن را به صورت مطلق بیان فرموده است. در آیهٔ دوم اطاعت هر حکمی که خدا و رسول کردند بر مردم لازم شمرده شده است. در آیاتی که امر به اطاعت از پیامبر و اولوالامر شده است نیز هیچ قیدی برای آن ذکر نشده است. پس، از این آیات اطلاق در ولایت ثابت می‌شود. از آن‌جا که حکومت در جامعهٔ اسلامی از ضروریات است و اختصاص به زمان رسول‌الله یا زمان حضور معصوم ندارد. از این آیات می‌توان اطلاق ولایت را برای حاکم اسلامی در هر دوره‌ای ثابت کرد.
مسألهٔ سوم، شرایط حاکم و ولی:
شرط اول: اسلام و ایمان. خداوند می‌فرماید: {لَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکافِرِینَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلاً} «خداوند هرگز کافران را بر مؤمنان سلطه نمی‌دهد» (نساء، آیهٔ 141) و {لا یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکافِرِینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ فَلَیْسَ مِنَ اللَّهِ فِی شَیْء} «مؤمنان نباید کافران را به جای مؤمنان دوست و ولی خود بگیرند و هر کس چنین کند از لطف و ولایت خدا بی‌بهره است» (آل عمران، آیهٔ 28)
شرط دوم: عدالت در مقابل ظلم است. خداوند حکومت و ولایت ظالمین را نمی‌پذیرد، پس حاکم و ولی باید عادل باشد. فرمود: {وَ لا تَرْکَنُوا إِلَی الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ} «به ستم‌پیشگان گرایش نیابید که آتش دوزخ به شما خواهد رسید» (هود، آیهٔ 113) و این رکون در روایات به رکون دوستی و اطاعت تفسیر شده است. (1) و در شرط امامت به حضرت ابراهیم فرمود: {قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ} (بقره، آیهٔ 124) «من تو را پیشوای مردم گماردم، گفت: و از فرزندان من؟ فرمود: عهد من به ستمکاران نمی‌رسد.»
شرط سوم: فقاهت. حاکم اسلامی باید عالم به احکام اسلام باشد تا بتواند آنها را اجرا کند. در زمان پیامبر (ص) و امام معصوم (ع) این علم از سوی خداوند به آنان داده شده است و در زمان غیبت امام معصوم (ع) داناترین مردم به احکام یعنی فقها این علم را دارند. قرآن دربارهٔ شرط علم می‌فرماید: {أَ فَمَنْ یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لا یَهِدِّی إِلاَّ أَنْ یُهْدی فَما لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ} «آیا کسی که به راه حق هدایت می‌کند سزاوارتر است که از او پیروی شود یا کسی که راه نمی‌یابد مگر آن‌که راه برده شود. شما را چه می‌شود؟ چگونه داوری می‌کنید؟» (یونس، آیه 35). فقیه کسی است که با تخصصی که سال‌ها در تحصیل آن کوشش کرده خودش می‌تواند احکام اسلام را از قرآن و سنّت و عقل و اجماع به دست آورد و غیر فقیه کسی است که این تخصص را ندارد و باید احکام اسلام را از فقیه بیاموزد. اشکال: غیر فقیه می‌تواند احکام اسلام را از فقیه بگیرد و حکومت کند پس لازم نیست خودش فقیه باشد. پاسخ: اولاً آگاهی‌های لازم از اسلام برای حکومت اختصاص به فتوا ندارد تا گفته شود غیر فقیه از فقیه تقلید می‌کند بلکه در بسیاری از موارد فقیه باید با توجه به ملاک‌های ترجیح در تزاحم احکام و یا تشخیص موارد مصلحت، حکم حکومتی صادر کند و حکم حکومتی خارج از دایرهٔ فتوا و تقلید است. صدور حکم حکومتی در تخصص فقیه است. ثانیاً آیا غیر فقیه، اطاعت از فقیه را در همهٔ موارد بر خود لازم می‌داند؟ یا فقط در مواردی که خود تشخیص می‌دهد از فقیه اطاعت می‌کند. در صورت دوم هیچ ضمانتی بر اطاعت از فقیه وجود ندارد و در صورت اول در واقع آن فقیه ولایت دارد و این شخص مجری، از سوی او به شمار می‌آید. این با ولایت فقیه منافاتی ندارد. منبع:1- نگاهی به مبانی قرآن ولایت فقیه علی ذوعلم مؤسسهٔ فرهنگی دانش و اندیشهٔ معاصر، پاییز 79. 2- پیام قرآن ج 10 قرآن مجید و حکومت اسلامی آیت‌الله مکارم شیرازی مدرسهٔ امام علی بن ابی طالب قم 1374.

پاورقی:
(1) تفسیر علی بن ابراهیم ج، 1 ص، 338.